مگه بت نگفته بودم بی تو روزگار من تیره و تاره حالا یادگار من بعد سفر کردن تو طناب داره
نمایش نسخه قابل چاپ
مگه بت نگفته بودم بی تو روزگار من تیره و تاره حالا یادگار من بعد سفر کردن تو طناب داره
هنوز منتظری بیاد و یار تو شه
بهار تو مرده، دلت چقدر خوشه
هر روز عمرم از دیروز بدتره
عمر که هر نفس بی غم نمیگذره
حبیب عاشقا و دردمندا،شنیدم هیچ دردی بی دوا نیست
تو هم درمونی و هم درد ای مـــرد،کسی با دردت اما آشنا نیست
تو که نیستی غم غربت با منه
همیشه یه دنیا حصرت با منه
حیف ،حیف
فرصتی نیست برای آب شدن درآفتاب
برای با تو بودن یه راهی پیدا میکنم
موهاتو میبافی ببین دونه دونه وامیکنم
من و تو كي ما ميشيم
قطره قطره دريا ميشيم
مگه بت نگفته بودم بی تو روزگار من تیره وتار
حالا یادگار من بعد سفر کردن تو طناب دار
رفتی و از رفتن تو قلب آیینه شکسته
کوچه ها در خلوت شب پنجره ها همه بسته