ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﮐﻪ ﺣﻮﺻﻠﻢ ﺳﺮ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﺯﻧﮓ ﺯﺩﻡ ۱۱۸
ﮔﻔﺘﻢ : ﺷﻤﺎﺭﻩ ﺍﺩﯾﺴﻮﻥ ﺭﻭ ﻟﻄﻒ ﮐﻨﯿﺩ
ﺍﻭﻧﻢ ﯾﻪ ﺷﻤﺎﺭﻩ ﺩﺍﺩ
ﺁﻗﺎ ﻣﺎ ﻫﻢ ﺯﻧﮕﯿﺪﯾﻢ
ﯾﮑﯽ ﻭﺭ ﺩﺍﺷﺖ ﮔﻔﺖ ﺗﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﻓﺎﺭﺍﺑﯽ
ﺑﻔﺮﻣﺎﯾﯿﺪ؟|:
نمایش نسخه قابل چاپ
ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﮐﻪ ﺣﻮﺻﻠﻢ ﺳﺮ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﺯﻧﮓ ﺯﺩﻡ ۱۱۸
ﮔﻔﺘﻢ : ﺷﻤﺎﺭﻩ ﺍﺩﯾﺴﻮﻥ ﺭﻭ ﻟﻄﻒ ﮐﻨﯿﺩ
ﺍﻭﻧﻢ ﯾﻪ ﺷﻤﺎﺭﻩ ﺩﺍﺩ
ﺁﻗﺎ ﻣﺎ ﻫﻢ ﺯﻧﮕﯿﺪﯾﻢ
ﯾﮑﯽ ﻭﺭ ﺩﺍﺷﺖ ﮔﻔﺖ ﺗﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﻓﺎﺭﺍﺑﯽ
ﺑﻔﺮﻣﺎﯾﯿﺪ؟|:
قزوینیه زنگ میزنه ک.ون سفارشی,
براش یه بچه میفرستن
بچه رو سوار موتور میکنه بره باغ ,
سر کوچه با یکی بحثش میشه بچه میاد پایین طرفو سیر میزنه بعد راه میوفتن....
سر چهارراه یه ماشین می پیچه جلوشون, پسره باز میاد پایین ماشینی رو میزنه لت وپار میکنه .
یارو خ.ایه می کنه,
یواشکی زنگ میزنه ک.ون تلفنی میگه:
داداش این بچه توجیه شده ک کی باید کیو ب.کنه؟؟
ﺑﺎ ﺑﺎﺑﺎﺑﺰﺭﮔﻢ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﭘﺎﯼ ﻣﺎﻫﻮﺍﺭﻩ
ﺑﺮﮔﺸﺘﻪ ﻣﯿﮕﻪ ﺑﺎﺑﺎﺟﻮﻥ ﺑﺰﻥ ﺷﺒﮑﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺯﻥ
ﻟ.ﺨﺘﺎﺭﻭ ﻧﺸﻮﻥ ﻣﯿﺪﻩ ﯾﮑﻢ ﻧﻔﺮﯾﻨﺸﻮﻥ ﮐﻨﻢ ﺛﻮﺍﺏ ﺩﺍﺭﻩ :|
.
.
.
.
.
.
.
.
ﺟﺪ ﺩﺭ ﺟﺪﻣﻮﻥ ﻫﻤﭽﯿﻦ ﺁﺩﻣﺎﯼ ﺛﻮﺍﺏ ﮐﺎﺭﯼ ﺑﻮﺩﻥ
ﯾﻪ ﮐﻨﺘﺮﻝ ﺩﺍﺭﯾـﻢ ﺗﺎ ﻣﻨﻮ ﻣﯿﺒﯿﻨﻪ
بدون باطری هم ﮐــﺎﺭ ﻣﯽﮐﻨﻪ !!
.
.
.
.
.
.
ﺍﺯ ﺑﺲ ﮐﻪ ﺯﺩﻣﺶ دیگه حساب کار اومده دستش
حقیقتی که باید بدونیم:
پلیسا دوست دارن ما جرم کنیم
دکترا دوست دارن ما مریض بشیم
معلما دوست دارن ما خنگ به دنیا اومده باشیم
دندون پزشکا دوست دارن دندونای ما فاسد بشه
مکانیکا دوست دارن ماشینامون خراب بشه
فقط این دزدا هستن که آرزوی یه زندگی پر پول و موفق و خوب برامون دارن!
دم هرچی دزد شریف و محترمه گرم
روزى سگی از کنار
شیر خفته ای رد میشد .
وقتی سگ دید شیر خوابیده ، طنابی آورد و شیر را محکم به درختی بست!
وقتی شیر بیدار شد متوجه وضعیتش شد .
و سعی کرد طناب را
باز کند اما نتوانست .
در همان هنگام خری در حال گذر بود .
شیر رو به خر کرد و گفت:
ای خر اگر مرا از این بند برهانی نیمی از جنگل را به تو میدهم .
خر ابتدا تردید کرد و بعد طناب را از دور دستان شیر باز کرد.
وقتی شیر رها شد و
خود را از خاک و گرد
و غبار خوب تکانید ،
رو به خر کرد و گفت:
من به تو نیمی از جنگل
را نمیدهم
خر با تعجب گفت:
ولی تو قول دادی!!!
شیر گفت :خوب بهت ک.یر زدم الانم گم شو حوصله ندارم جرت می دم
خر گفت : ولی داستان اینجوری نبودا!
شیر : یا همین الان گم می شی یا داستانو از عرض با زاویه ی 69 درجه می کنم تو ک.ونت :|
.
.
.
بله بچه های عزیز و اینچنین شد که شیر ک.سکش
رید به داستان اموزنده ی ما
"کلیله و دمنه"
شب تو کوچه دعوا شده بود،بعد یکیشون داد میزد به اون یکی میگفت: تو اگه ک.ونی نبودی این موقع شب اینجا نبودی!
.
.
بعد خودشم اونجا بود!!!
.
.
.
.
.
درواقع مام اونجا بودیم... :|
عینک افتابی رو چشمم بود....
حواسم پرت شد به ساپورت دختره، با صورت رفتم تو بغلش
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
تا اومد سروصدا کنه گفتم نابینام!
بیچاربغض کرد ، بوسم کرد ، دستمو گرفت از خیابون ردم کرد
.
.
اومدم خونه. انقد ج.ق زدم که از 21 جا و نیم قطع نخاع شدم :|
ینی ک.یرم تو این عید و خونه تکونیش
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
5 ماهه سی دی س.وپرام گم شده
اینکه می ترسم یکی سی دیو پیدا کنه به کنار
الان 5 ماهه دارم از حفظ ج.ق می زنم
عروس خانوم چیکارن؟؟؟
بازیگرن!
!!!به سلامتی...حالا نقششون چیه؟؟؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ادا تنگارو در میارن