بمان که پر نزدن حیله ی رهایی ماست ... (sm81)
نمایش نسخه قابل چاپ
بمان که پر نزدن حیله ی رهایی ماست ... (sm81)
منم میخوام ... (sm178)
ها پس تو ام مث منی در مورد مارکز... کشش نداره نوع نوشتنش واسه من... البته تا حالا فقط داستان های کوتاهشو خوندم شاید این فرق کنه، ندومبه (sm120)نقل قول:
نوشته اصلی توسط MaMaTiR [فقط کسانی که در سایت عضو شده اند قادر به مشاهده لینک ها هستند عضویت در سایت کمتر از 1 دقیقه ست. برای عضو شدن در سایت کلیک کنید...]
حبس از کجا؟!
من از کجا؟!
مال که را دزدیده ام؟!
(sm25)
ای که گفتی جان بده تا باشدت آرام جان
جان به غم هایش سپردم نیست آرامم هنوز ... (sm81)
در ازل داده ست مارا ساقی لعل لبت
جرعه ی جامی که من مدهوش آن جامم هنوز ... (sm81)
پرتو روی تو تا در خلوتم دید آفتاب
میرود چو سایه هر دم بر در و بامم هنوز ... (sm81)
سبکشون که معمولا یکیه.. بعید میدونم بلند و کوتاه فرق انچنانی داشته باشه .... من همین ی کتابو ازش خوندم.. وقت کردی بخون(sm120)ولی میخوای داستانش تورو با خودش بِکشه و ی ضرب بخونی تا اخرش، بعید میدونم(sm120)نقل قول:
نوشته اصلی توسط Malware [فقط کسانی که در سایت عضو شده اند قادر به مشاهده لینک ها هستند عضویت در سایت کمتر از 1 دقیقه ست. برای عضو شدن در سایت کلیک کنید...]
بچه ی غمگین شط خرمشهرم... (sm81)
دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم
وندر این کار دل خویش به دریا فکنم ... (sm81)