مورد داشتیم پسره اینقدر رفته خونه دوست دخترش
.
اهالی ساختمان بعنوان مدیر ساختمون انتخابش کردن ...
مدیر ساختمان بشی صلوات
مورد داشتیم پسره اینقدر رفته خونه دوست دخترش
.
اهالی ساختمان بعنوان مدیر ساختمون انتخابش کردن ...
مدیر ساختمان بشی صلوات
ﺯﻧﻬﺎ ﺩﺭ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﻧﺎﻣﺰﺩﻯ ﺑﺎﻝ ﺩﺭﻣﻴﺎﺭﻥ!
ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﺩﻡ…..!!!
ﻭﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺩﻳﺪﻥ ﮐﺎﺭﻫﺎﻯ ﺷﻮﻫﺮﺷﺎﻥ ﺷﺎﺥ!!!
بچه ها شرمنده اگه تکراری بینشون هست!
چند وقتی از میادین به دور بودم طول میکشه آپدیت بشم شرمنده
رونالدو بدشانس ترین بازیکن جهان!!!!
اقا این قضیه دوست اجتماعی چیه هی دخترا میگن بیا باهم دوست اجتماعی باشیم
.
.
.
.
.
.
.
.
.
اخه من اون موقع ها اجتماعیم ضعیف بود در عوض درس فیزیکم خوب بود نمیشه باهم دوست فیزیکی باشیم
ﻟﻘﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﮔﻔﺘﻨﺪ : ﺍﺩﺏ ﺍﺯ ﮎ ﺁﻣﻮﺧﺘﯽ؟؟؟
ﮔﻔﺖ: ﺩﺑﺴﺘﺎﻥ .
ﮔﻔﺘﻨﺪ :ﺩﺑﺴﺘﺎﻥ؟؟؟
ﮔﻔﺖ ﮐــ.ﺲ ﻧﻨﻪ ﻟﻬﺴﺘﺎﻥ ...
ﺑﺎﺯﯼ ﺭﻭ ﻟﻘﻤﺎﻧﻢ ﺗﺎﺛﯿﺮ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ
ویرایش توسط rebasss : 06-29-2015 در ساعت 07:05 PM
هِمَــــتی کُــن با ایـن زردِ شُمــــالی . . .
چمدونم دارم میبندم با یه طرح کهنه از دلخوشیام![]()
یکی هم بود
که پنجره جمع میکرد
تا آسمانِ بیشتری داشته باشد ...
![]()
عـــایا میدانستید مونیکــا بلوچــی یک ایرانی اصیل است ؟!!!
نام واقعــی این هنرپیشه حرفه ای " مونــا بــَـلوچی " است و متولد 8 مهــر 1343 میباشد و در استان سیستان و بلوچستان ( زاهدان ) بدنیــا آمده .. او در خــانوده ای ضعیف بدنیــا آمد و زندگی کرد .. او 8 برادر و خواهر داشت و پــدر وی دلال مواد مخــدر بود ...
بعــد از دستگیریه پدر وی در مرز ایران و افغانستان و حکم اعدام وی ... او و مادر و خانواده اش قبل انقلاب به ترکیه گریختند و از آنجــا با قایق به ایتالیا پناهنده شدند ...
در ایتالیا زندگی سختی را تجربه کردند و سختی های فراوانی را تحمل کردند ولی به کمک دولت ... او و خواهر و برادر هایش که کم سن و سال بودند به مدرسه رفتند و زبان ایتالی رو یاد گرفتند و در شهــر باستانی رُم زندگی کردند ... مونــا به مروز زمان تمام مقاطع تحصیلی را سپری کرد و به دانشگاه هنــر رفت و رشته مورد علاقه خود ( بازیگری) را انتخاب کرد .. و به یک بازیگر خبره در سینمای ایتالیا و هالیوود تبدیل شد ...
و یکی از بزرگترین آثار او ... ایفای نقش در فیلم مالــِــنا است ..
در این فیلم او یکی از چهره های ماندگار سینما تبدیل شد و معروفیت خاصی رو به دست آورد ... او نه تنهــا در زمینه سینما موفقت چشم گیری داشت .. بلکه در دنیای مــُـد هم به ستاره ای بی بدیل تبدیل شد..
مصابحه مونا بلوچی با خبرگذاری با جنبه ها : سلام و عرض ادب خدمت تمام هموطنان گرامی .. بنده خیلی خوشحالمو افتخار میکنم که یک ایرانی اصیل میباشم و از ابراز علاقه هموطنانم بسیار خــُــرســَــند میباشم ..
آرزوی بنده ایفای نقش در سریال های حرفه ای صدا و سیمای ایران است .. مخصوصا ستایش 3 و پایتخت 5 ... به امید روزی که بتوانم به مردم وطنم خدمت بکنم
هِمَــــتی کُــن با ایـن زردِ شُمــــالی . . .
یکــی از فانتــزی هام اینه کــه رسول ( معروفــ به رسول خوش مرام ) موهای فرفری و یه پشت مویه آس داشته باشه که خیلیم بهش بیاد ...
شغــلش هم مسافر کشی با موتور ( چوبا) باشه و مجبور باشه از گرگ و میش تا سحــر کار کنه تا خــرج بدهی اون ادکلنی که واسه خانوم منشی خریده بود رو بده .. یه روز که داره تو بالاشهر نیشابور بین ماشینــا لایی میکشه ... یهـــو ببینه تو یه کوچه خلوت دوتــا ماشین جلــو یه ماشین رو گرفتن و میخــوان یه دختــر خفــت کنن ... یه تک چــرخ فضایی بزنه و با یه پرش از بلوار بره و با یه ترمز ( جای خط ترمزشم رو آسفالت بیفته ) وایسه و از رَخــشــَـش پیاده شه ... یه دست به پشت موهاش بکشه و بگه : چی چی شده ؟
زورتون به ضعیفه رسیده ... بعد دختره میگه تورو خدا منو نجات بدین ...
رسولم که بخاطر شرم حیــاش سرشو بندازه پایین و بگه : همشیــره بیـــشیـــن تو ماشین و در رو قـــُــلفــ کن
بعــد 7 8 نفــر از این سوسول پوسول های بالاشهــری از بنز و پورشه پیاده شن و بگن مرتیکه شاسگول اینجا پایین شهر نیستا .. راتــو بکش برو .. این خانوم منشی که میبینی دوست دختر سابقه منه و میخوام باش تصویه حساب کنم ...
رسول یهـــو چاقو ضامن دارشو از آستینش در بیاره و با یه حرکت زورویی همه رو خط خطی کنه ... بعد 5 تاشون از ترس ول کنن و فرار کنن و 3 نفرشونم با چندتا حرکت نینجایی بزنه و نقش زمین کنه ....
بعد خانوم منشی بیاد و از رسول تشکر کنه ولی رسول حتی بش نگاه هم نکنه و بگه : آبجــی این دنیــا خــعــلی کثیفه .. سعی کن حرمت خودتو حــِــفظ کنی و با این گوگولی ها نپری .. بعد رسول بگه چه بوی عطر خوبی میدی؟ خانوم منشی هم بگه همونیه که خودت واسم خریدی ... بعد رسول اشک تو چشاش جمع شه ویاد اون 30 هزار تومن بیفته و سوار موتورش بشه و محو شه ...
بعــد چند روز که نشسته بود رو موتورش و جیغ میزد فلکه عمام دو نفر ( همیشه 3 تــَــرک مسافر سوار میکرده) یهــو یه لیموزین وایسه و ببینه یه پیره مرده اتو کشیده بیاد سمتش و ازش تقاضا کنه و سوارش کنه تو لیموزینش و بهش بگه من پدره همون دختره هستم که نجاتش دادی ...دخترم همش حرفه تورو میزنه و عاشقت شده .. ازت میخوام دوماد خانوادم شی ..
من همین یه دخترو دارم ... تمام شرکت هامو میزنم به نامت
رسولم که گوزپیچ شده باشه بگه : احترامت واجبه خاندایی! اما حرف از مردونگی نزن که هیچ خوشم نمیآد … کی واسه من قد یه نخود مردونگی رو کرد تا من واسش یه خروار رو کنم؟ … این دنیا همیشه واسه من کلک بوده و نامردی … به هر کی گفتم نوکرتم خنجر کوبید تو این جیگرم ..
بعد بگه : حالا دخترمو ببین...
بعد رسولو ببرن تو قصرشون و دخترش بیاد سمتش ...
و در حالیکه متن نامه ای که قبلا رسول به خانوم منشی فرستاده بود از بلنگو پخش میشد ...
به رسول بگه : سلام عـاقا رسول خوش مرام
رسولم سرشو بیاره بالا و اون قیافه خوشگله خانوم منشی رو ببینه و اون ساپورت پلنگیش محوش بکنه و 1 دل نه بلکه 100 دل عاشقش بشه و بگه چه بی رحمانه زیبایی خانوم منشی و قبول بکنه ازدواج کنن .. بابای دختره هم واسه کادوی ازدواجشون پول بده به پازل بند که یه آهنگ جدید بیرون بدن که اون سیبیل خوشگله تنهایی داخلش آهنگ بخونه ...
ویرایش توسط rebasss : 06-29-2015 در ساعت 08:08 PM
هِمَــــتی کُــن با ایـن زردِ شُمــــالی . . .
@[فقط کسانی که در سایت عضو شده اند قادر به مشاهده لینک ها هستند عضویت در سایت کمتر از 1 دقیقه ست. برای عضو شدن در سایت کلیک کنید...] @[فقط کسانی که در سایت عضو شده اند قادر به مشاهده لینک ها هستند عضویت در سایت کمتر از 1 دقیقه ست. برای عضو شدن در سایت کلیک کنید...] @[فقط کسانی که در سایت عضو شده اند قادر به مشاهده لینک ها هستند عضویت در سایت کمتر از 1 دقیقه ست. برای عضو شدن در سایت کلیک کنید...] @[فقط کسانی که در سایت عضو شده اند قادر به مشاهده لینک ها هستند عضویت در سایت کمتر از 1 دقیقه ست. برای عضو شدن در سایت کلیک کنید...]
![]()
در حال حاضر 2 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 2 مهمان ها)