خواهشا با هم مهربون باشید
و باز هم
![]()
هِمَــــتی کُــن با ایـن زردِ شُمــــالی . . .
جهت تلطیف ( درست نوشتم ؟) فضا . با هم مهربون باشید .
کابوس
رو به رویت فقط سیاهی بود ناگهان در تو جنگلی رویید
جنگلی با درخت های بزرگ شاخه هاشان دویده تا خورشید
و سپس در تو خیل جانوران رو به جنگل به راه افتادند
تشنه بودند خیل جانوران ناگهان در تو چشمه ای جوشید
آب نوشیدی و به آرامی پای یک تخته سنگ لم دادی
_ " وقت خوابیدن است " خوابت برد خواب دیدی که آسمان بارید
من چه هستم به جز درخت و علف ، و به جز چشمه ها و جانوران
و همین سایه های آرامش ... من چه هستم ؟ به پاسخی نرسید
رود آواز آشنایی را خواند و از چشم خیره ات رد شد
عکست افتاده بود در دل آب . یک نفر داشت با تو می خندید
***
خواب دیدی که خواب می بینی ناگهان خیل سایه های مهیب ...
سیل آمد درخت ها را برد ...استخوان ها در آتش خورشید ...
خیره ماندی به آسمان ، سنگی در دل آب غوطه ور شده بود
ناگهان آسمان دهن وا کرد همه ی هستی ترا بلعید
من چه هستم به غیر خاکستر ، و به جز لاشه های جانوران
و همین سایه های ترس آور ... من چه هستم ؟ به پاسخی نرسید
***
چشم وا کرد و دید چیزی نیست ، چیزی به جز سیاهی نیست
رو به رویش فقط سیاهی بود رو به رویش فقط سیاهی دید
در حال حاضر 5 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 5 مهمان ها)