چشم استاد دیگه نمیگم استاد
کنن اولی خوبه دیگه بیشتر از 500 نشه لدفن
از این مدلیا چی پیشنهاد میدی؟ [فقط کسانی که در سایت عضو شده اند قادر به مشاهده لینک ها هستند عضویت در سایت کمتر از 1 دقیقه ست. برای عضو شدن در سایت کلیک کنید...]
لینک دوربینی که میگی صبر کنم باز نشد... ولی لنز رو دیدم... دوربین خانوادکی میخوام استاد اینا که حرفه ای ـن استاد![]()
مصاحبه برای استخدام
مصاحبه کننده : در هواپیمائی ۵۰۰ عدد آجر داریم، ۱ عدد آنها را از هواپیما به بیرون پرتاب میکنیم. الان چند عدد آجر داریم ؟
متقاضی : ۴۹۹ عدد !
مصاحبه کننده : سه مرحله قرار دادن یک فیل داخل یخچال را شرح دهید.
متقاضی : مرحله اول: در یخچالو باز میکنیم – مرحله دوم: فیلو میذاریم تو یخچال – مرحله سوم: در یخچالو میبندیم !!
مصاحبه کننده : حالا چهار مرحله قرار دادن یک گوزن در یخچال را توضی…ح دهید !
متقاضی : مرحله اول: در یخچالو باز میکنیم – مرحله دوم: فیلو از تو یخچال در میاریم – مرحله سوم: گوزنو میذاریم تو یخچال – مرحله چهارم: در یخچالو میبندیم !!
مصاحبه کننده : شیر واسه تولدش مهمونی گرفته، همه حیوونا هستن جز یکی. اون کیه ؟
متقاضی : گوزنه که تو یخچاله !!
مصاحبه کننده : چگونه یک پیرزن از یک برکه پر از سوسمار رد میشود ؟
متقاضی : خیلی راحت، چون سوسمارا همشون رفتن تولد شیر !!
مصاحبه کننده : سوال آخر. اون پیرزن کشته شد، چرا ؟
متقاضی : امممممممم، نمیدونم، غرق شد ؟
مصاحبه کننده : نه، اون یه دونه آجری که از هواپیما انداختی پائین خورد تو سرش مرد !!! شما مردود شدین، نفر بعدی لطفا![]()
تو را بر در نشاند او به طراری که میآید
تو منشین منتظر بر در که آن خانه دو در دارد
هفته اول: پرسپولیس قهرمانه
هفته دوم: ما اومدیم برا قهرمانی
هفته سوم: تیم هنوز جا نیفتاده ولی قهرمانیم
هفته چهارم: دربی مال ماست
هفته پنجم: پرسپولیس برای دربی برنامه داره
هفته ششم: دربیو میبریم دربیو میبریم
هفته هفتم: میخاییم جهنم درست کنیم
هفته هشتم: داور استقلالیه ولی ما دربیو میبریم
هفته نهم: — – — – — – –
هفته دهم: — – — – — – –
هفته یازدهم: بازی برگشت جبران میکنیم
هفته دوازدهم: ما سهمیه آسیا رو میگیریم
هفته سیزدهم: ما جزو نیم تای بالای جدولیم
هفته چهاردم: حمید استیلی برگرد به تیمت ، علی دایی ….. به تیمت
هفته پانزدهم: ما تو لیگ برتر میمونیم
هفته شانزدهم: اصن ما شش تا زدیم
و این داستان ادامه دارد…
تو را بر در نشاند او به طراری که میآید
تو منشین منتظر بر در که آن خانه دو در دارد
یه پسر جوون میره توی داروخانه و به فروشنده میگه که: یه ک**** میخواستم راستش رو بخوای دارم برای شام میرم خونه دوست دخترم، شاید یه موقعیتی پیش بیاد که بتونم یه کارایی بکنم!
فروشنده اون رو بهش میده و پسره میره بیرون، اما هنوز از در داروخانه بیرون نرفته بود که برمیگرده و دوباره میگه: اگه میشه یکی دیگه هم بهم بدید
آخه خواهر دوست دخترم هم خیلی ناز و خوشگله، همیشه وقتی که منو میبینه پاهاشو به طرز بدی باز میکنه، فکر کنم اگه خوش شانس باشم بتونم با اون هم باشم!
فروشنده یکی دیگه هم بهش میده و پسره میره، اما دوباره از در داروخانه بیرون نرفته که برمیگرده و میگه: یه دونه دیگه هم به من بدید، آخه مامان دوست دخترم هم خیلی ناز و دل رباست و همیشه وقتی منو میبینه نگام میکنه و نخ میده، فکر کنم از من میخواد که یک کارایی بکنم!
خلاصه یکی دیگه هم میگیره و میره…
موقع شام پسره سر میز نشسته، در حالی که دوست دخترش سمت چپش هست، خواهر دوست دخترش سمت راستش و مادر دوست دخترش روبروش.
در همین حال پدر دختره هم میاد سر میز شام و یهو پسره سرش رو میاره پایین و شروع میکنه به دعا کردن: خداوندا… به این سفره برکت بده… بخاطر همه چیزهایی که به ما دادی ممنونیم…
خلاصه چند دقیقه ای میگذره و پسره همچنان دعا میکرده: خدایا بخاطر همه لطف و محبتت سپاسگزاریم…
آخرش دیگه دوست دخترش شاکی میشه بهش میگه: نگفته بودی اینقدر مذهبی هستی!
پسره هم جواب میده: تو هم نگفته بودی پدرت داروخانه داره!!!!!!!!
تو را بر در نشاند او به طراری که میآید
تو منشین منتظر بر در که آن خانه دو در دارد
در حال حاضر 5 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 5 مهمان ها)