صفحه 2288 از 3602 نخستنخست ... 128817882188223822782286228722882289229022982338238827883288 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 22,871 به 22,880 از 36012

موضوع: ☺ تاپیک شادی ☺ : جملات کوتاه + ترول + پیامک و سرگرمی + آپدیت

  1. #22871
    فوق حرفه ای
    تاریخ عضویت
    Jan 2008
    نوشته ها
    35,707
    تشکر
    48,688
    تشکر شده : 38,978
    نقل قول نوشته اصلی توسط rebasss نمایش پست ها
    فیلم قر دادن نوید در عروسی خالش ؛ همین دیشب


    [فقط کسانی که در سایت عضو شده اند قادر به مشاهده لینک ها هستند عضویت در سایت کمتر از 1 دقیقه ست. برای عضو شدن در سایت کلیک کنید...]
    شبیه یکی از خانواده دومادِ
    اگه خوب لایک بخوره خودم فیلمای بیشتری منتشر میکنم


  2. 3 کاربر مقابل از pirana عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند .


  3. #22872
    نیمه فعال
    تاریخ عضویت
    Aug 2014
    نوشته ها
    1,536
    تشکر
    19
    تشکر شده : 7,932
    ﺣﻀﺮﺕ ﺳﻠﻴﻤﺎﻥ ﻋﻠﻴﻪ ﺳﻼﻡ ﺍﺯ ﻣﻮﺭﭼﻪ ﺍﻱ ﭘﺮﺳﻴﺪ :
    ﺩﺭ ﻣﺪﺕ ﻳﻚ ﺳﺎﻝ ﭼﻘﺪﺭ ﻣﻴﺨﻮﺭﻱ؟
    ﻣﻮﺭﭼﻪ ﮔﻔﺖ : ﺳﻪ ﺩﺍﻧﻪ
    ﭘﺲ ﺍﻭ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻭ ﺩﺭ ﺟﻌﺒﻪ ﺍﻱ ﻛﺮﺩ ...
    ﻭ ﺳﻪ ﺩﺍﻧﻪ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻫﺶ ﻧﻬﺎﺩ.
    ﺑﻌﺪﺍﺯ ﮔﺬﺷﺖ ﻳﻚ ﺳﺎﻝ ...
    ﺣﻀﺮﺕ ﺳﻠﻴﻤﺎﻥ ﺟﻌﺒﻪ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺩﻳﺪ
    ﻛﻪ ﻓﻘﻂ ﻳﻚ ﻭﻧﻴﻢ ﺩﺍﻧﻪ ﺭﺍ ﺧﻮﺭﺩﻩ !!
    ﭘﺲ ﺑﺎ ﺗﻌﺠﺐ ﺍﺯ ﻣﻮﺭﭼﻪ ﭘﺮﺳﻴﺪ ﭼﺮﺍ ؟
    ﻣﻮﺭﭼﻪ ﮔﻔﺖ : ﭼﻮﻥ ﻭﻗﺘﻴ ﻜﻪ ﻣﻦ ﺁﺯﺍﺩ ﺑﻮﺩﻡ ﺍﻃﻤﻴﻨﺎﻥ داشتم ﺧﺪﻭﺍﻧﺪ
    ﺭﻭﺯﻱ ﻣﻦ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺩﺍﺩ ﻭ ﻣﺮﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻧﻤﻴﻜﻨﺪ ...
    ﻭﻟﻲ ﻭﻗﺘﻲ ﺗﻮ ﻣﺮﺍ ﺩﺭ ﺟﻌﺒﻪ ﻧﻬﺎﺩﻱ ،
    ﺑﻴﻢ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻛﻪ ﺷﻤﺎ ﻣﺮﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻛﻨﻲ،
    ﭘﺲ ﺩﺭ ﺧﻮﺭﺩﻧﻢ ﺍﺣﺘﻴﺎﻁ ﻛﺮﺩﻡ ﺗﺎ ﺑﺘﻮﺍﻧﻢ ﻳﻜﺴﺎﻝ ﺩﻳﮕﺮ ﺍﺯ ﺁﻥ
    ﺗﻐﺬﻳﻪ ﻛﻨﻢ "

    ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ می فرماید :
    ﻫﻴﭻ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺯﻧﺪﻩ ﺍﻱ ﺑﺮ ﺭﻭﻱ ﺯﻣﻴﻦ ﻧﻴﺴﺖ ﻣﮕﺮ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺑﺮﺧﺪﺍست روزی آن.

    ماهيان ازآشوب دريا به خدا شكايت بردند، دريا آرام شد و آنها صيد تور صيادان شدند. آشوبهاي زندگي حكمت خداست.ازخدا، دل آرام بخواهيم،
    نه درياي آرام.
    دلتان همیشه آرام....


  4. 9 کاربر مقابل از lolitasorosh عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند .


  5. #22873
    نیمه فعال
    تاریخ عضویت
    Aug 2014
    نوشته ها
    1,536
    تشکر
    19
    تشکر شده : 7,932
    روزی ملا نصرالدین از برای خواستگاری برای پسر خویش به منزل شیخ ابو هل هل بیرونی رفت ملا به شیخ گفت ای شیخ دختر خویش به پسر من میدهی تا پسرم دخترت را بگاه دهد شیخ گفت ملا از شما بعید است که اینگونه سخن بگویی و به ملا و پسرش جواب نه داد و گفت هر وقت امدی و گفتی که پسرم را به غلامی دخترت میپذیری ان موقع قبول میکنم و بگذشت و بعد از چند روز دوباره ملا به خانه شیخ درامد و گفت ای شیخ پسرم را به غلامی دخترت میپذیری و شیخ قبول کرد و بعد از ازدواج دختر شیخ دایما در بستر انتظار معاشقه و نزدیکی داشت ولی پسر ملا در بستر نمیشد و هر بار از او میخواست که در بستر شود و او را بگاه دهد پسر ملا میگفت خانم من غلام شما هستم فقط غلامتان و دست به کمر می ایستاد و گه گاهی تعظیم مینمود چند ماهی بدین روال گذشت و دختر شیخ شکایت داستان به پدر کرد و شیخ به پیش ملا رفت و گفت ای ملا چرا پسرت چند ماه است که دخترم را به گاه نمیدهد ملا گفت ما که روز اول امدیم گفتیم که دخترت را به پسرم بده تا بگاه دهد و تو گفتی که ... حال از من بخواه که پسرم ,دخترت را بگاه دهد شیخ که چاره ای نداشت با التماس به ملا گفت ای ملا از پسرت بخواه تا دخترم را بگاه دهد و چون خبر این داستان به حواریون(مریدان سوگلی) شیخ رسید در دم منکر شیخ شده وخشتک فنگ کرده و مرتد شدند ,,,,,,,,


  6. 7 کاربر مقابل از lolitasorosh عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند .


  7. #22874
    نیمه فعال
    تاریخ عضویت
    Aug 2014
    نوشته ها
    1,536
    تشکر
    19
    تشکر شده : 7,932
    روزی شیخ و مریدان جمع بودند که مریدی روشن فکر ، جمله ای زیبا از چارلی چاپلین نقل نمودی! شیخ خشمگین گردیده شمشیر از بر کشیده و مرید را به دو نیم تبدیل نمودندی! و آنگاه دیگر مریدان را ندا دادندی:
    مگر نه اینکه خواجه چاپلین لال بوده و هرگز در هیچ فیلمی سخنی نگفته! پس چگونه است که این مرد از وی نقل قول میکند؟؟؟
    مریدان با شنیدن این استدلالِ شیخ رم نموده، جامگان دریدند و چون چاپلین قدم برداشته و به سوی مقصدی نامعلوم ناپدید گردیدند!


  8. 6 کاربر مقابل از lolitasorosh عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند .


  9. #22875
    نیمه فعال
    تاریخ عضویت
    Aug 2014
    نوشته ها
    1,536
    تشکر
    19
    تشکر شده : 7,932
    روزی دخترکی زیبا و خوشگل توخيابون ازپورشه پیاده شد وبه طرف شیخ آمد.
    گفت:حالتون خوبه؟كجا تشريف ميبرين؟
    شیخ فرمود: ميرم خونه
    گفت:ميشه ازتون خواهش کنم بامن دوست شید؟حاضرم ماشینموهم بهت بدم
    شیخ فرمود: ننننع ورفت.
    مریدان که این صحنه را دیدند کف کردند و بدنبال شیخ راه افتادند تا دلیل شیخ را از این بی اعتنایی جویا شوند.
    شیخ که کلا در دنیای عرفانی بسر میبرد به مریدان گفت :ميدونين،اخلاق برای من خيلي مهمه
    اول بايدسلام ميكرد.


  10. 6 کاربر مقابل از lolitasorosh عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند .


  11. #22876
    فوق حرفه ای
    تاریخ عضویت
    Jan 2008
    نوشته ها
    35,707
    تشکر
    48,688
    تشکر شده : 38,978
    نقل قول نوشته اصلی توسط Peyman نمایش پست ها
    یه اصلی هست که میگه هیچوقت مامان‌ها رو با اتاقتون تنها نذارید سریع مرتبش میکنن... چهارروز رفتم مسافرت معلوم نیست کیس کامپیوتر رو کجا گذاشته


  12. 3 کاربر مقابل از pirana عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند .


  13. #22877
    فوق حرفه ای
    تاریخ عضویت
    Jan 2008
    نوشته ها
    35,707
    تشکر
    48,688
    تشکر شده : 38,978
    نقل قول نوشته اصلی توسط AL222 نمایش پست ها
    سلام
    سلام از ماست...


  14. 4 کاربر مقابل از pirana عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند .


  15. #22878
    نیمه فعال
    تاریخ عضویت
    Aug 2014
    نوشته ها
    1,536
    تشکر
    19
    تشکر شده : 7,932
    شیخی بود عظیم الهیکل و عریض الپیکر، شیخ رئیس محکمه خانواده بود و البته مسئول ستاد مبارزه با طلاق، وی دایم از فزونی طلاق شکوه میکرد و فراوانی آن را از نشانه های آخرالزّمان و قیامت میدانست روزی در محکمه دخترکی بسیار جمیل المنظر و لطیف الهجة بر وی وارد شد و خواستار طلاق از شوهر معتاد خویش گشت شیخ که با دیدن دخترک و شنیدن صدایش انقلابی در وی رخ داده و خون در رگهای عضو تحتانیش به جوش آمده بود گفت آری تو را بهتر که از این نامرد طلاق بگیری، دخترک که متعجب شده بود پرسید یا شیخ مگر شما نمیگفتید فزونی طلاق از علائم آخرالزّمان و قیامت است پس چطور زود میخواهید من طلاق بگیرم؟
    شیخ نگاهی نافذ به دخترک انداخت و گفت آری درست است برای تعویق قیامت هم راه حلی هست شما از این ناکس طلاق بگیر و امروز به صیغه ما در آ، من امشب در اندرونی خویش قیامتی برپا کنم تا آن قیامت موعود به تعویق بیفتد!!


  16. 6 کاربر مقابل از lolitasorosh عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند .


  17. #22879
    نیمه فعال
    تاریخ عضویت
    Aug 2014
    نوشته ها
    1,536
    تشکر
    19
    تشکر شده : 7,932
    روزی روزگاری شیخی همراه مریدان به رهی میگذشتندی که کلاغکی بر درخت دبدندی که پیتزا بر منفار داشتندی شیخ فرمان ایست بداندی وتوصیف کلاغ نمودندی عجب پایی ..عجب رنگ زیبایی بالاتر از سیاهی رنگی تبود وچند حدیث متواتر در باب کمک خبرچینی کلاغ به لشکر اسلام و جاسوسی بنی اسراییل آوردندی چند حدیث در باب مرغ بهشتی نثارش کردندی .کلاغ پیتزا را زیر بال چپش گذاشت و گفت جاکش اون وقت که تو پنیرم را با کلک گرفتی من کلاس سوم دبستان بودم ولی اکنون لیسانسه ای مرا در بر است! شیخ گفتا زین لیسانس بیکار چه سود آنقدر درس خواندی که همه پرهایت ریخته اند و پرواز کردن یادت رفته اندی .کلاغ پر گشود تا توانایی پرواز به رخ کشد، پیتزابر افتاد و شیخ در طرفت العینی بجست پینزا را بربودی مریدان چون این بدیدندی خشتکها دریدندی انگشت به ماتحت یکدیگر کلاغ پر کنان بسوی برج پیزا متواری شدندی!!


  18. 6 کاربر مقابل از lolitasorosh عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند .


  19. #22880
    نیمه فعال
    تاریخ عضویت
    Aug 2014
    نوشته ها
    1,536
    تشکر
    19
    تشکر شده : 7,932
    آورده اند که شبی شیخ حشرالدین قضیبی *** کمره ای مریدان را گرد هم جمع ساختی و آنان را گفت: ای مریدانم عایا دوست دارید با هم به نظاره فیلم پورنو سه بعدی بنشینیم؟ مریدان خرکیف دست بر خشتک برده و نالیدند: آری آری... پس شیخ به هریک عینکی 3d داد و چراغان خانقاه خموشیدی و همگی به پای جعبه جادو بنشستندی و آخرین فیلم بانو الکسیس را بدیدندی.... در پایان فیلم مریدان حیران و سرگردان شیخ را گفتند: یا شیخ عجب فیلم خری بود گویی همه چیز طبیعی و واقعی بود،،،،، دیگری گفت: گویا آن مرد آلتش را بر حلق ما فرو میبرد،،،،، دیگر مریدی گفت: هرگاه آن مرد بر ماتحت بانو تلمبه میزد تو گویی آلتش بر ماتحت ما میرفت براستی که فراتر از تصور بود،،،، شیخ که در حال پاک نمودن زنگار از آلت خویش بود با نشان دادن بیلاخی فرمود: گول خوردید و گول خوردید، آلت منو خوب خوردید، ای ابلهان فیلم پورنو کجا بود خواستیم با روش نوین 3d طبق آخرین تکنولوژی روز دنیا بر ماتحتان سیخی زنیم..... مریدان که قمبل خویش را برباد رفته میدند نعره زنان به بیابان رفته و خشتک خویش شرحه شرحه نمودندی


  20. 7 کاربر مقابل از lolitasorosh عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند .


صفحه 2288 از 3602 نخستنخست ... 128817882188223822782286228722882289229022982338238827883288 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 4 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 4 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •