یه خانواده با تازه دامادشون لشِ تشریفشونو آورده بودن مخازه ، بعد پسره یه تیشرت و شلوار خرید به حساب مادر زن جان ، آخر سر دختره رو صدا میکنه میگه بگو کمربندم میخوام ، دختره هم عین گلابی یورتمه رفت تا پیش مادر جانش گفت عشقم کمربندم میخواد ، مادر زن جان گفت کمربندش تازست که نمیخواااااد ....
انقدرم عادم خودشو خااااارو خفیف میکنه ، والا من یادم نمیاد آخرین بار کی بود به پدر خودم گفتم فلان چیز رو میخوام واسم بخر ، اصن بعضیا یه وضی هستن داغون ...![]()