این م.خ. دزد سر گردنه تشریف داره میثم چجوری باهاش کنار اومدی...؟![]()
این م.خ. دزد سر گردنه تشریف داره میثم چجوری باهاش کنار اومدی...؟![]()
هیچ نداشتن از کم داشتن بهتر است.
وقتی کسی چیزی ندارد آن را ندارد دیگر،
اما وقتی کمی از آن را داشته باشد
ظاهرا چیزی دارد
اما در واقع ندارد.
یعنی فکر می کند دارد،
اما ندارد.
این بدتر از نداشتن است!
داره دیونه میکنه منو یه عالمه خاطره :)
مخابرات یه مدنی خوب بود (2 سال پیش)...![]()
جواب یه حرفایی "یه نفسه عمیقه" بذار تو دلت بمونه، اینجوری قشنگتره.......!
این عمه خانوم نیس یه مدتی یعنی اونجور که باید...
سرش خیلی شلوغ پلوغه....![]()
ویرایش صحبت های آقا بهرام در صفحه ی دانلود آلبوم آقای عصار :
امیر گرامی خیلی ممنونم که این آلبوم بسیار زیبا را گذاشتی. خیلی زیبا هستند ترانه ها و شعرهای انتخاب شده و همچنین آهنگسازی.
مردونه ترین خواننده ایران که آلبوم جز عشق نمیخواهم را به بهترین نحو، و عشق را به معنای واقعی به تصویر کشیده که دیگه حرفی نمانده برای گفتن، و انگاری در این ده ترانه تمام گفتنی ها گفته شده و اگر این اشعار را به یک نویسنده با مهارت بسپارند برای هر ترانه یک کتاب خواهد نوشت و مطمئنّن یکی از بهترین آلبوم های جناب عصّار خواهد شد و جایگاه او در بین خوانندگان بسی به اوج خواهد رفت.
1) ببین چگونه زلف گره زدن ها را در ترانه ی اوّل به مانند قاموس به دریا می چسباند. چه بگویم وقتی شراب، قاعده ی اعتقاد شد، مقیاس آبروی تو پیمانه می شود. فتوای تاک چیست؟ باید به منبر چه کسی اعتماد کرد؟ وقتی حدیث وارد افسانه می شود.2) شعر نستعلیق حیرانی بسیار متفکّرانه اجرا شده که بنده با سواد کمم، کم آوردم. ای کاش سوادم بالاتر از سیکل بود. یاد زنده یاد دکتر حسابی افتادم که حتّی روی تخت بیمارستان کتاب دستش بود و افسوس. انارت را دو قسمت کن شهید اول و ثانی. کتابت کن تماشا را به نستعلیق حیرانی.3) باورکردنی نیست. آقای عصّار با اجرای فوق العاده ی نوجوونی، ما را می بره دریا و میاره بیرون بدون اینکه حتّی خیس بشیم.یه جوری بغل می کردی منو که انگاری داری یکیو میکشی. شال و روسریت به جای دست من، حالا تو دست باده، مگه نه؟
4) جز عشق نمیخواهم چون هستی را، بودن و گشتن و چرخیدن ها را، و خوشبختی و بدبختی ها را با عشق ترسیم کرده است. این سفره ی شاهانه، سهم توی دیوانه، از صاحب این خانه، جز عشق نمیخواهم. وقتی که تو خوشبختی، کم میشود این سختی، با این همه بدبختی، جز عشق نمیخواهم.5) در ترانه ی بیداری، عشق را به گونه ای ترسیم میکنه که تمامی عشق های بچّگی را در ذهن شنونده تداعی میکنه و با عشق عاشقانه، آدمو راهی خاطراتی میکنه که انگار احمد شاملو با آن سیگار و قهوه اش هنوز هم پیشمونه و اخوان ثالث را به شهیدی روشنفکر تشبیه می کنه که همه رو شیفته ی اشعارش کرده. زمستان بس ناجوانمردانه سرد است. با عشق، تمام سختی ها و رنج ها و همینطور از دست داده ها را میتوان بدست آورد اگر بیدار و عاشق باشیم. یه چیزی که گمش کردی یه عمری، تو این روزا داره بیدار میشه.6) معبد ترانه که ملودی زیباش از گروه دوست داشتنی دارکوبه، به زیبایی هر چه تمامتر خوانده شده و عصّار عزیز، هنر واستعداش را با اجرای اینگونه شعرها بر همگان نشادن داده. شبیه شمس و مولوی، می جنون به جان بده. شراب را نهان بخر، نهان بخور، نهان بده.7) ترانه های افشین مقدّم عزیز، رنگ و لعاب خاصّی به این آلبوم داده. اصلأ بمن چه، یه شعری است که انسانها را از همه ی بدی ها باز میداره و میگه از غیبت و دودلی و چشم و هم چشمی و اختلاف بین دو عاشق و خوبی و بدی و آمد و رفتها و آرزوهای آه گونه و گریه های پر از گناه، آن هم به رخ کشیدن چشمای قشنگ فلان آهو و دورنگی های دیگری که قلبی در ساحل روان است و باد داره تو را می بره و من هم دارم از بین میرم. اصلأ بمن چه. هم وزن گریه های تو بار گناه میکشم. اصلا به من چه این همه چشمای تو قشنگ بود.8) من منتظر بودم که برگردی ولی شکّ غریزی تو، کار دست تو و من داد، گاهی گرفتار کسی میشی که داشته هایت را از دست میدهی و با اینکه تو فکر میکنی خوشبختی ولی من به هوای همان روزها هنوز هم مثل باران اشک میریزم تا شاید به تک روی هایت پی ببری و فکر میکردی که از این به بعد من تنها خواهم شد. چون تو مرا رنجاندی و من از عشق واقعیم جا ماندم و تو هم پشیمان. گاهی گرفتار کسی میشی، گاهی نمیتونی رها باشی.و ... شاید که منظور تو از این عشق، یه چیز ساده در همین حد بود.9) ... و حالا به غلط کردن افتادی ولی دیگر آش کاسه خالی شده و خودت بدبخت شدی که رفتی، و باید اوّلش این فکر را میکردی با خان دیگر نمیرفتی، و تو برای من مثل ماهی بودی که گرفتار مار شدی و خودت بدبختی را به جان خریدی، و رفتی و برای من دیگر آن یار نخواهی شد که بودی. ممنونم امیر خان توسّلی که چه زیبا نواختی بخصوص روی شعر مولانا. ای یار غلط کردی با یار دگر رفتی.10) جناب عصّار بسیار زیبا پیانو زدی و عجب شعری از روزبه گرفتی و چه کنسرتی بود. و چه عارفانه فرق ما و مردمان دنیا را تفسیر نمودی و نامش را بت ها گذاشتی. با سختی بت ها چه باید کرد؟ گیرم تفاوت ها نمایان شد، با بی تفاوت ها چه باید کرد؟ ما مردمانی عاشق کوروش، ما قوم در تاریخ جا مانده، جدا کدام از ما فقط یک بار، یک خط از آن تاریخ را خوانده؟
باید پذیرفت این حقیقت را
... امروز، ما فرهنگمان این است
... امروز، ما فرهنگمان این است.
در حال حاضر 2 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 2 مهمان ها)