حوصلمون سر رفت![]()
علی عبدالمالکی ...![]()
یکی هم بود
که پنجره جمع میکرد
تا آسمانِ بیشتری داشته باشد ...
![]()
ای جانم تو لذتِ زندانم ...![]()
یکی هم بود
که پنجره جمع میکرد
تا آسمانِ بیشتری داشته باشد ...
![]()
هادی ،
واسه رسیدن به آزادی چقدر از مسیر رو رفتید اونجا ...![]()
یکی هم بود
که پنجره جمع میکرد
تا آسمانِ بیشتری داشته باشد ...
![]()
ابتدای التهاب اینجاست ، درست در سرِ من ،
در سرِ من سربازانی نابَلد به کمین زدن مشغولند ،
کمین های خیالی ، سربازان اجباری ؛
عمق آرامش آنجاست ، در آغوش تو ،
آغوش تو میعادگاه پرنده ی مهاجری است ،
پرنده ی مهاجری که نه شوقِ پرواز دارد و نه اشتیاق دیدار ...
انتهای صبر چه بود ،
که سربازان از مافوق خود سرپیچی نمی کردند
و در پرنده شور پرواز نبود ...
Milik ...
ویرایش توسط Milik : 12-31-2017 در ساعت 12:51 AM
یکی هم بود
که پنجره جمع میکرد
تا آسمانِ بیشتری داشته باشد ...
![]()
در حال حاضر 10 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 10 مهمان ها)