این تَن اگَر کَم تَنَدی ، راهِ دِلَم کَم زَنَدی ،
راه شُدی تا نَبُدی ، این همه گُفتار مرا ...![]()
این تَن اگَر کَم تَنَدی ، راهِ دِلَم کَم زَنَدی ،
راه شُدی تا نَبُدی ، این همه گُفتار مرا ...![]()
یکی هم بود
که پنجره جمع میکرد
تا آسمانِ بیشتری داشته باشد ...
![]()
من تَرکِ عشق و شاهدِ و ساغَر نمی کُنم ،
صَد بار توبه کردمُ دیگَر نمی کنم ...
باغِ بِهشت و سایه یِ طوبی و قَصرِ جور ،
با خاکِ کویِ دوست برابر نمی کُنَم ...![]()
یکی هم بود
که پنجره جمع میکرد
تا آسمانِ بیشتری داشته باشد ...
![]()
تَلقین و دَرسِ اهلِ نَظر یک اشارت است ،
گُفتم کِنایَتی و مُکدَر نمی کنم
هرگِز نمی شَوَد زِ سر خود خَبر مرا ،
تا در میانِ مِیکده سَر بر نمی کُنم ...![]()
یکی هم بود
که پنجره جمع میکرد
تا آسمانِ بیشتری داشته باشد ...
![]()
سِلسِله یِ مویِ دوست ،
حَلقه ی دامِ بَلاست
هَر که در این حَلقه نیست ،
فارِق از این ماجَراست ...![]()
یکی هم بود
که پنجره جمع میکرد
تا آسمانِ بیشتری داشته باشد ...
![]()
گَر بِزَنَندم به تیغ ،
در نظرش بی دِریغ
دیدن او یک نَظر ،
صد چو مَنَش خون بهاست ...
یکی هم بود
که پنجره جمع میکرد
تا آسمانِ بیشتری داشته باشد ...
![]()
گَر بِرَوَد جانِ ما در طَلَب وصلِ دوست ،
حیف نَباشَد که دوست ،
دوست تر از جانِ ماست ...![]()
یکی هم بود
که پنجره جمع میکرد
تا آسمانِ بیشتری داشته باشد ...
![]()
مالکِ مُلکِ وُجود ،
حاکمِ رَد و قَبول
هر چه کند جُور نیست ،
گَر تو بِنالی جَفاست ...![]()
یکی هم بود
که پنجره جمع میکرد
تا آسمانِ بیشتری داشته باشد ...
![]()
گر بِنوازی به لُطف ور بِگُدازی به قَهر ،
حُکمِ تو بر ما روان ، زَجرِ تو بَر ما رَواست ...![]()
یکی هم بود
که پنجره جمع میکرد
تا آسمانِ بیشتری داشته باشد ...
![]()
دل می رَود زِ دَستم ، صاحِبدِلان خدا را ،
دَردا که رازِ پِنهان خواهَد شُد آشکارا
کَشتی نشسته گانیم ، ای باده شُرطه برخیز ،
باشَد که باز بینیم ، دیدار آشِنا را ...![]()
یکی هم بود
که پنجره جمع میکرد
تا آسمانِ بیشتری داشته باشد ...
![]()
ای صاحِب کَرامَت ، شُکرانه ی سلامَت ،
روزی تَفَقٌدی کن ، دَرویشَ بی نوا را ...![]()
یکی هم بود
که پنجره جمع میکرد
تا آسمانِ بیشتری داشته باشد ...
![]()
در حال حاضر 13 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 13 مهمان ها)