@[فقط کسانی که در سایت عضو شده اند قادر به مشاهده لینک ها هستند عضویت در سایت کمتر از 1 دقیقه ست. برای عضو شدن در سایت کلیک کنید...]
مرغ شبخوان که با دلم میخواند
رفت و این آشیانه خالی ماند
آهوان گم شدند در شبِ دشت
آه از آن رفتگان بیبرگشت ...
من عادت ندارم تسلیت بگم ، اینجوری برا من روشن شده که از دست دادن عزیز مثل یه زخم باز می مونه رو تن ، نه میشه فراموشش کرد نه میشه مداواش کرد ، هیچ کلمه ای قدرت و توان تسلی بخشیدن این درد ادامه دار رو نداره ...
(آرزو می کنم که تا آخرین کام زندگیت هیچ آرزویی نداشته باشی که بهش نرسیده باشی و حسرت هیچ چیز تو وجودت نمونده باشه ...)
یکی هم بود
که پنجره جمع میکرد
تا آسمانِ بیشتری داشته باشد ...
![]()
در حال حاضر 6 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 6 مهمان ها)