دختر همسایمون یجوری واسه من قیافه میگیره
.
.
.
.
.
.
انگار تو بچگی اون دکتر بود من مریض
نمایش نسخه قابل چاپ
دختر همسایمون یجوری واسه من قیافه میگیره
.
.
.
.
.
.
انگار تو بچگی اون دکتر بود من مریض
. ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﻭ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﺯ ﺯﻭﺩﭘﺰ ﺁﻣﻮﺧﺖ
.
.
.
.
.
.
.
ﺑﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺩﺍﺭﻩ ﮐﻮﻧﺶ ﻣﯿﺴﻮﺯﻩ ﺑﯿﺨﯿﺎﻝ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺳﻮﺕ ﻣﯿﺰﻧﻪ !!!!
ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﺗﻮﻥ ﺯﻭﺩﭘﺰﯼ
تنها جایی که توی زندگیم هیچ وقت دست خالی ازش برنگشتم
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
دماغم بود...(sm2)(sm2)
(sm30)(sm30)(sm30)نقل قول:
نوشته اصلی توسط Rasoulh111 [فقط کسانی که در سایت عضو شده اند قادر به مشاهده لینک ها هستند عضویت در سایت کمتر از 1 دقیقه ست. برای عضو شدن در سایت کلیک کنید...]
با مدیرعامل کارخونه آدامس شیک مصاحبه کردند گفتندبه نظرتون علت ماندگاری شما در عرصه رقابت چیست؟
گفت:
.
.
.
.
.
.
بسم الله الرحمن الرحیم
کمبود پول خرد!!!!
(sm127)نقل قول:
نوشته اصلی توسط tandis_m [فقط کسانی که در سایت عضو شده اند قادر به مشاهده لینک ها هستند عضویت در سایت کمتر از 1 دقیقه ست. برای عضو شدن در سایت کلیک کنید...]
تو بیا حالا ما یه جوری با هم کنار میایم (sm50)نقل قول:
نوشته اصلی توسط Peyman [فقط کسانی که در سایت عضو شده اند قادر به مشاهده لینک ها هستند عضویت در سایت کمتر از 1 دقیقه ست. برای عضو شدن در سایت کلیک کنید...]
کم سعادتیه منه (sm10)نقل قول:
نوشته اصلی توسط Peyman [فقط کسانی که در سایت عضو شده اند قادر به مشاهده لینک ها هستند عضویت در سایت کمتر از 1 دقیقه ست. برای عضو شدن در سایت کلیک کنید...]
حالم بده مثل کسی که گریه کرد اما اشک نداشت
مثل کسی که تنها نبود اما هیچکسی رو نداشت
حالم بده مثل کسی که درد کشید اما دم نزد
مثل کسی که تو این زندگی مردو حرف نزد
حالم بده غم دنیا تو قلبمه حس میکنم زندگیم بدجور درد اومده
حالم بده همه فکر میکنن خوبم ولی روزگار لعنتی هر روز زخمم زده
حال من شبیه ی درخت پژمردس
مثل کسی که میخنده ولی از تو افسرده
مثل سکوته بعد طوفانم مثل غروبم سرد
درست مثل ی عاشقیم که عشقش فراموشش کرد
(sm50)
ﻃﺮﻑ ﺻﺐ ﺗﺎ ﺷﺐمــ.عاملشوحواله ی ﺧﻮﺍﺭ ﻣﺎﺩﺭ ﻣﺮﺩم میکنه
حالا ﺟﺎﻟﺒﻪ ﺑﺪﻭﻧﯿﻦ ﺯﻧﺶ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻧﺎﺗﻮﺍﻧﯽﺟﻨــ.ﺴﯽﺍﺯﺵ ﻃﻼﻕ ﮔﺮﻓﺘﻪ
: ﺩﯾﺮﻭﺯ ﺩﺍﺧﻞ ﯾﻪ ﺗﺮﺍﻓﯿﮏ ﺑﺪﺟﻮﺭ ﮔﯿﺮ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ
ﯾﻬﻮ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻢ ﺩﺍﺧﻞ ﯾﻪ ﮐﻮﭼﻪ ﻓﺮﻋﯽ ﻭ ﮔﺎﺯﺵ ﺭﻭ
ﮔﺮﻓﺘﻢ !!!!!!
ﻣﻠﺖ ﻫﻢ ﺧﯿﺎﻝ ﮐﺮﺩﻥ ﻣﻦ ﺭﺍﻩ ﺭﻭ ﺑﻠﺪﻡ ﺍﻓﺘﺎﺩﻥ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻣﻦ !!!!
ﯾﮑﻢ ﺍﯾﻨﻮﺭ ﺍﻭﻧﺮ ﭘﯿﭽﯿﺪﻡ ﺁﺧﺮ ﺧﻮﺭﺩﻡ ﺑﻪ ﯾﻪ ﺑﻦ ﺑﺴﺖ : :
ﺧﯿﻠﯽ ﺭﯾﻠﮑﺲ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺭﻭ ﺗﻪ ﮐﻮﭼﻪ ﭘﺎﺭﮎ ﮐﺮﺩﻡ ﺭﻓﺘﻢ ﻧﺸﺴﺘﻢ ﯾﻪ ﺟﺎ .
.
ﺗﺎ ﻧﯿﻢ ﺳﺎﻋﺖ ﺍﻭﻥ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻫﺎ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺳﺮﻭ ﺗﻪ ﻣﯿﮑﺮﺩﻥ
ﮐﻪ ﺍﺯ ﮐﻮﭼﻪ ﺩﺭ ﺑﯿﺎﻥ
عمه جان ببخشيد،
چقدر تورو ياد کردن
اگه 365 روز سال واستون جوک ميسازن
و يک روز ميان از 365 اپليکيشن مختلف در 365 پوزيشن متفاوت روزتونو بهتون تبريک ميگن و در مدحتون ادبيات کشورو غنی ميکنن
مثبت انديش باشيد
قصدشون ازدواجه
همیشه حق با اونیه که بیشتر حوصله داره بحث رو کش بده
ارزون که به دست بیای، قدرتو نمیدونن، باید حتما دهنشون سرویس شه تا بدستت بیارن و نگهت دارن تا دورت بگردن، مثلا همین پنیر و هندونه هیچی از کباب کم نداره فقط ارزونتره!
آلبوم مرتضی پاشایی اون چیزی نبود که انتظار داشتم (sm172)
نقل قول:
نوشته اصلی توسط MaSiHa [فقط کسانی که در سایت عضو شده اند قادر به مشاهده لینک ها هستند عضویت در سایت کمتر از 1 دقیقه ست. برای عضو شدن در سایت کلیک کنید...]
خوب نبود
آلبوم چارتار میاد اون دیگه فراتر از انتظار خوبه
وقتی خود هنرمند بالا سر کار نباشه همین میشه دیگه ، ولی من در همین حد انتظار داشتم ...نقل قول:
نوشته اصلی توسط MaSiHa [فقط کسانی که در سایت عضو شده اند قادر به مشاهده لینک ها هستند عضویت در سایت کمتر از 1 دقیقه ست. برای عضو شدن در سایت کلیک کنید...]
البته هنو تا ته گوش ندادم آهنگ هفتم هستم ولی چیزی نداشت تا اینجا ...
دخترا روزتونم تموم شد -__-
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
درد که نداشت؟ ^__^
عشـق اول چیسـت ؟؟؟
كسی اسـت كه چـون دفـه اولـت بـوده بلـد نیستـی بكنیش و میپـــــره...!
واس همینـــــه كه هیـچ وقت یـادت نمیـره
شرکت بنز آلمان جهت عقد قرارداد وارد ایران شد
اما در این قرارداد بند عجیبی قرار داده است که البته حالت ملتمسانه و به صورت خواهش است.
شرکت بنز از خودروسازان ایرانی خواسته که از ساخت بنز وانت
بنز روا
بنز دانا و سارا
بنز هاچ بک
بنز تیبا
بنز lx - elx - ef7 و بنز سال و پارسال
موتور سیکلت بنز
بنز 131 الی 141
خودداری کند
همچنین از خودرو سازان ایرانی خواسته از قرار دادن موتور پیکان بر روی بنز خودداری کند
ﻫﻤﻪ ﺩﺧﺘﺮﺍ ﺣﺘﻤﺎ ﻳﻪ ﺑﺎﺭ ﺟﻠﻮ ﺁﻳﻨﻪ ﻟﺐ ﻏﻨﭽﻪ ﻛﺮﺩﻥ ﮊﺳﺖ ﮔﺮﻓﺘﻦ
.
.
.
.
.
.
.
ﻫﻤﻪ ﭘﺴﺮﺍﻡ ﯾﻪ ﺑﺎﺭ ﺟﻠﻮ ﺁﯾﻨﻪ ﮐﺸﯿﺪﻥ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺍﺯ ﻧﻤﺎﯼ ﺭﻭﺑﺮﻭ
ﺑﺒﯿﻨﻨﺶ
ﺩﻭس ﺩﺧﺘﺮﻡ ﺯﻧﮓ ﺯﺩﻩ
.
.
.
.
.
ﻣﯿﮕﻪ ﺑﯿﺎ ﺧﻮﻧﻤﻮﻥ ﯾﻪ ﻣﺎﻫﯽ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﺩﺍﺭﻩ ﭘﯿﺎﻧﻮ ﻣﯿﺰﻧﻪ !!
ﻓﮑﺮ ﮐﻨﻢ ﻣﯿﺨﻮﺍﺩ با باباش ﺍﻧﺘﻘﺎﻡ ﻃﻮﻃﯿﻪ ﺳﺨﻨﮕﻮ ﺭﻭ ﺑﮕﯿﺮﻩ
یه دختری بود قدیما تو محلمون گروپی میکردیمش
میگفت آبتون رو بریزین رو صورتم
یکیتون بکنین تو گوشم
یکیتون از پشت بکنه :0
یکی از جلو
یکیتون هم در بیاره بخورم:/
حالا همون دخدره دیروز تو لاین پست گذاشته؛
تنها پسری که به پاش زانو بزنم،پسرم خواهد بود آن هم برای بستن بند کفشش
جالب اینه همه اونایی هم که کردنش کامنت گذاشتن؛
بسیار زیبا :| عالی بود
امروز از بس گفتم خدا شکرت
خدا یدونه محکم زد پسه کلم گفت کم تیکه بنداز
چرا وقتی یه بچه کوچیک آروق می زنه همه میگن : ای جااااان
اما من وقتی آروق می زنم همه میگن زهــــــــرمــــــــار(sm2)
تلویزیون گفته هرکی در روز بیش از سه ساعت با اینترنت کار کنه معتاد هست . . .
به نام خدا . . . . سلام . . . . غضنفر هستم یک معتاد
روزی بیست ساعت از اینترنت استفاده میکنم
البته اوایل تفریحی می زدم(sm70)
لپ تاپم رو بردم نمایندگیش می گم ضربه خورده کار نمیکنه، یارو میگه ضربه فیزیکی؟!!
گفتم نه ، بی محلی کردم یکم، ضربه روحـــی خورده!!(sm70)
42 درجه گرما ...
53 درجه رطوبت...
این بود زندگی...
سفره فقط سفره غذای گیلانی ؛ بفرمایین نهار (sm10)
آرزوی یه نهار خوب و دل نشین کنار خانواده براتون دارم
[فقط کسانی که در سایت عضو شده اند قادر به مشاهده لینک ها هستند عضویت در سایت کمتر از 1 دقیقه ست. برای عضو شدن در سایت کلیک کنید...]
سلامتی اون دختری ک موقع عقد به جای اینکه بگه با اجازه بزرگترا
گفت با اجازه ی عشقم ک نذاشتن بهش برسم…
بعد چشمتون روز بد نبینه دوماد چنان کوبید تو صورتش
که صدا آب هویج داد عقدشم نکرد . . (
مادرشوهر و خواهرشوهرشم گیساشو کندن
چون جلو فامیلا آبروشون رفته بود . . . o_9
و اما بابای عروس با کمربند افتاد به جونش
تا جایی که جا داشت زد سیاه و کبودش کرد . . .o_0
الانم طفلک ترشیده هیچکسم نمیاد بگیرش . . .
باباشم نمیذاره از خونه بره بیرون . . .
عشقشم الان دوتا بچه داره و زنشم خعلی دوس داره . . .
ما اگه میتونستیم زمان بندی کنیم که روزی 4 بار چاییمون سر نمیشد کنار دستموننقل قول:
نوشته اصلی توسط Snow White [فقط کسانی که در سایت عضو شده اند قادر به مشاهده لینک ها هستند عضویت در سایت کمتر از 1 دقیقه ست. برای عضو شدن در سایت کلیک کنید...]
این حرفا چیه ، اختیار داری ، حالا وقت زیاده ، ایشالا سفر بعدینقل قول:
نوشته اصلی توسط rebasss [فقط کسانی که در سایت عضو شده اند قادر به مشاهده لینک ها هستند عضویت در سایت کمتر از 1 دقیقه ست. برای عضو شدن در سایت کلیک کنید...]
ایشاللهنقل قول:
نوشته اصلی توسط Peyman [فقط کسانی که در سایت عضو شده اند قادر به مشاهده لینک ها هستند عضویت در سایت کمتر از 1 دقیقه ست. برای عضو شدن در سایت کلیک کنید...]
روزي مـــرد کوري روي پلههاي ساختماني نشسته و کلاه و تابلويي را در کنار پايش قرار داده بود روي تابلو نوشته شده بود: من کـــور هستم لطفا کمک کنيد....
روزنامه نگار خلاقي از کنار او مي گذشت، نگاهي به او انداخت.
فقط چند سکه در داخل کلاه بود. او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اينکه از مرد کور اجازه بگيرد ....
تابلوي او را برداشت آن را برگرداند و اعلان ديگري روي آن نوشت و تابلو را کنار پاي او گذاشت و آنجا را ترکـــــ کرد.
عصر آنروز، روز نامه نگار به آن محل برگشت، و متوجه شد که کلاه مـــرد کور پر از سکه و اسکناس شده است.
مرد کـــور از بوی عطر او، خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسي است که آن تابلو را نوشته، بگويد که بر روي آن چه نوشته است؟
روزنامه نگار جواب داد: چيز خاص و مهمي نبود، من فقط نوشته شما را به شکل ديگري نوشتم و لبخندي زد و به راه خود ادامه داد.
مرد کـــــــور هيچوقت ندانست که او چه نوشته است ولي روي تابلوي او خوانده مي شد:
امروز تابستــــــــان است، ولي من نمي توانم دافـــ های ساپــورت پوش و ممــــــ.ه های 85 ببینم .
نتیجــه گیری اخلاقی:قــدر سلامتی خود را بدانید و به دیگران کمک کنید
نتیجه گیریه غیــر اخلاقی:از دیدنه رون تو ساپورت لذت ببرید تا وختی جوانید
تو تقویم روز معلولین داریم ولی روز آدم سالم نداریم
در نتیجه کاملا طبیعیه که روز دختر داریم ولی روز پسر نداریم(sm2)
پ.ن دیگه مجبوریم خودمونو با همین چیزا قانع بکنیم (sm2)
افســـانه ها
" پینیکـــــــــــیو "
_______________
یکی بود یکی نبود،غیر از صابر هیچکس نبود..در سالهای دور یک پیره مرد نجــار بود که اسمش پدر گوزو بود،و با ساختن کــ.یر مصنوعی چوبی امرار معاش میکرد،ایشون چندین بار به جرم بچه بازی دستگیر شده بود و دیگر بچه ای گوله اورا نمیخورد و به همین خاطر او دوست داشت خودش بچه ای داشته باشد و بزرگش کند و بکندش
تا اینکه یک بچه چوبی میسازد و نامش را میگذارد "پینیکیو" و یک فرشته گـِـ.ی بخاطر آروزیه قلبی پیرمرد،پینی رو زنده میکند
آنموقع پدر گوزو یادش میاید که واسه پینی سولاخ کــ.ون نساخته است :| و تمام نقشه های پلیدش نقش بر آب میشود..بعد از گذر زمان اورا میفرستد مدرسه
پینی(پینیکیو) خعلی کــ.س مشنگ و سبک عقل بود و در راه مدرسه گوله روباه مکار و گربه نره رو میخورد که اگر برایشان ســ.اکـ بزند و بهشان لاپایی بدهد،انسان میشود و کــ.سکشا از پینی سوء استفاده کردند و اورا بردند به نمایش خیمه شب بازی و پینی رو به صاحبش به قیمت سیصد و پنجاه تومن(3500 ریال) فرختند و پینی مجبور شد نمایش اجرا کند،ولی حقوق هم میگرفت،او با یه اردک که حاصل رابطه نامشروع تمساح و اردک بود آشنا شد(بنام جینا)
پینی برای تماشگران رقص میله میکرد تا اینکه یه شب همسر صاحب نمایش خیمه شب بازی که بخاطر زودانــ.زالی شوهرش رنج میبرد،پینی رو خفت کرد و از عقب و جلو بهش میداد،آنجا بود که وختی پینی دروغ گفت،کاشف به عمل آمد که بخاطر دروغ دماغش بلند میشود
دیگر هر شب میرفت و هی دورغ میگفت و هی دروغ میگفت،طوری دماغش را میکرد در کــ.سه زنه تا از دهنش دربیاید
وختی شوهرش متوجه شد،حقوق پینی را داد و اورا اخراج کرد
باز در راه پینی کــ.س مشنگ گوله روباه مکار و گربه نره رو خورد،هم حقوقی که گرفته بود را بهشان داد و هم دو ســِــت برایشان ساــ.که ریز زد :|
تا اینکه فرشته گــ.ی رو دید و گفت:پدرگوزو کجاست؟و فهمید پدرش به دنبال او رفته است
پینی هم به دنبال پدرش رفت و فهمید یک نهنگ خارکــ.صده پدرگوزو بصورت آب پز خورده است
پینی هی دروغ گفت و دماغش رو کرد تو کــ.ونه نهنگ و نهنگ اوه مــای عــَـس گویان،پدرگورو رو تــُـف کرد بیرون و نجات یافت
فرشته مهربون گـــ.ی هم پینی رو تبدیل به انسان کرد
پینیکیو بارهـا دماغش را عمل کرد ولی کارساز نشد و بعد از ماها بخاطر نداشتن سولاخ کــ.ون و بدلیل نفخ زیاد،معدش منهدم شد و جان به جان عـافرین بگــ.ا رفت
پدر گوزو هم روباه مکار و گربه نره گرفت و زندانی کرد و تا سالها به آن خار کـــ.صده ها تجــ.اوز کرد...
بیچاره کسی که همه گفتن ماشالله
بیشتر از سنش میفهمه
اما هیچکس نفهمید
بیشتر از سنش سختی کشیده
و برای هر چیزی تاوان داده ...
به دو چیز نباید تکیه داد:
دیوار تازه رنگ شده
انسان تازه به دوران رسیده
ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﻭ ﺳﻔﺎﺭﺵ ﻏﺬﺍ ﺩﺍﺩﻡ . ﻧﺎﻣﺮﺩﺍ
ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﻃﻮﻟﺶ ﺩﺍﺩﻥ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﻏﺬﺍ ﺭﻭ ﺁﻭﺭﺩﻥ، ﺑﻪ ﯾﺎﺭﻭ
ﮔﻔﺘﻢ ﺗﻮ ﻫﻤﻮﻧﯽ ﻧﯿﺴﺘﯽ ﮐﻪ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﯼ ﻭﺍﺳﻪ ﻣﻦ ﻏﺬﺍ
ﺑﯿﺎﺭﯼ؟
ﻃﺮﻑ ﮔﻔﺖ :ﺁﺭﻩ ﭼﻄﻮﺭ ﻣﮕﻪ .
ﮔﻔﺘﻢ :ﻣﺎﺷﺎﻟﻠﻪ ﭼﻘﺪﺭ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪﯼ؟ !
ﻃﺮﻑ ﺗﺎ ﺩﻭ ﭼﻬﺎﺭ ﺭﺍﻩ ﺩﻧﺒﺎﻟﻢ ﺩﻭﯾﺪ . ﻣﺮﺩﻡ ﺍﻋﺼﺎﺏ ﻧﺪﺍﺭﻥ
ﺑﺨﺪﺍ
وقتی بچه بودم کنار مادرم میخوابیدم و هرشب یک آرزو میکردم.
مثلاً آرزو میکردم برایم اسباب بازی بخرد؛ میگفت «میخرم به شرط اینکه بخوابی.» یا آرزو میکردم برم بزرگترین شهربازیِ دنیا؛ میگفت «میبرمت به شرط اینکه بخوابی.» یک شب پرسیدم «اگر بزرگ بشوم به آرزوهایم میرسم؟» گفت «میرسی به شرط اینکه بخوابی.» هر شب با خوشحالی میخوابیدم. اِنقدر خوابیدم که بزرگ شدم و آرزوهایم کوچک شدند.
دیشب مادرمو خواب دیدم؛ پرسید «هنوز هم شبها قبل از خواب به آرزوهایت فکر میکنی؟» گفتم «شبها نمیخوابم.» گفت «مگر چه آرزویی داری؟» گفتم «تو اینجا باشی و هیچ آرزویی نداشته باشم.» گفت «سعی خودم را میکنم به خوابت بیایم به شرط آنکه بخوابی.
````تقدیم به تمامی مادران ````
حسین پناهی
وقتی یه دوست مجازی بهت آرامش میده
بدون واقعی شده ... @[فقط کسانی که در سایت عضو شده اند قادر به مشاهده لینک ها هستند عضویت در سایت کمتر از 1 دقیقه ست. برای عضو شدن در سایت کلیک کنید...]
البته اون چیزی كه بش ميگنسكــــ.سخارجی،فيلم پــ.ورنهوصرفا واسه مقاصد تجاری ساخته ميشه...
وگرنه همه جا اغلب بصورت همون كتلتی برگزار ميشه!!!...