فقط زن ایرانی میتونه با هیکل قلمبه، مو های شونه نزده، با بوی قورمه سبزی، از آشپزخونه بدو بدو برای دیدن صحنه معرفی ملکه
زیبایی ۲۰۱۳ بیاد وبا اعتماد بنفس کامل بگه :این کجاش خوشگله؟
فقط زن ایرانی میتونه با هیکل قلمبه، مو های شونه نزده، با بوی قورمه سبزی، از آشپزخونه بدو بدو برای دیدن صحنه معرفی ملکه
زیبایی ۲۰۱۳ بیاد وبا اعتماد بنفس کامل بگه :این کجاش خوشگله؟
رونالدو بدشانس ترین بازیکن جهان!!!!
شما رو نمیدونم ولی ریشه ی غروب جمعه
برا من از اونجایی شروع شد که شنبه باید می رفتم مدرسه
و غروب یادم می افتاد مشقام موند
رونالدو بدشانس ترین بازیکن جهان!!!!
الان یه مقاله از ناسا خوندم، نوشته که:
افراد سیگاری مجوز سفر به فضا رو دریافت نمیکنن
سگ تو روحش
همه مقدمات کارچیده بودما
رونالدو بدشانس ترین بازیکن جهان!!!!
Я хочу сиськи
دارم زبان روسی تمرین میکنم ، زن روسی بگیرم
معنیش هم میشه : زنم میشی
رونالدو بدشانس ترین بازیکن جهان!!!!
کوچ دسته جمعی پسران ایران به روسیه چیزیه که .
آیندگان بعد ها از آن به عنوان "فرار نرها" یاد خواهند کرد
رونالدو بدشانس ترین بازیکن جهان!!!!
هیچ مترسکی را
شبیه گرگ نساختند
شبیه پلنگ یا خرس هم نساختند
به گمانم
ترسناک تر از آدمیزاد نیافته اند
مترسک سازها...!
رونالدو بدشانس ترین بازیکن جهان!!!!
همچین میگن شیر اگه پیر هم بشه شیره..
انگار شتر وقتی پیرمیشه خر میشه!
رونالدو بدشانس ترین بازیکن جهان!!!!
🌱
درِ کلاس های دانشگاه شیشه داشت ، آنقدری بود که بتوانی دوسوم کلاس را ببینی
کلاس 106 دانشگاه جای خیلی دنجی بود ، انتهای راهرو بود ، کوچک و نُقلی
کلاسش همیشه خودمانی بود ، انگار که دوستانت را دعوت کرده ای به اتاق خودت
من کمتر آنجا کلاس به پستم میخورد ، اما قضیه برای او کمی متفاوت بود و بیشتر کلاس هایش آنجا تشکیل میشد ، اصلا شاید برای همین بود که آن کلاس برایم اینقدر خواستنی جلوه میداد
آنروز یادم است که امتحان داشتند ، از آن سخت هایش !
غُرغُر درس نخواندن و سخت بودن امتحان را از روزها قبل برایم شروع کرده بود !
وقتی رسیدم امتحان شروع شده بود ، رفتم پشت در و درون کلاس را نگاه کردم ، استایل خراب کردن امتحانش مثل خودم بود ، خودکار را میگذاشت روی میز ، دو دستش را میزد روی پیشانی و فقط زمین را نگاه میکرد ،
نمیدانم چرا اما دلم میخواست آن لحظه بغلش کنم و بگویم ، ببین ، این امتحان که هیچ ، تو اگر از دنیا هم بیوفتی من با توام ، سرت را بالا بگیر بلامیسر جان ، دلم میخواست تا جایی که حراست ما را از هم جدا میکرد بغلش میکردم
دلم میخواست یقه ی استادش را بگیرم و بگویم آخر مرتیکه یلاقبا تو دلت میاید که اینقدر فلانی جانم را ناراحت کنی ؟
دلم میخواست ساعت برنارد را داشتم و زمان را نگه میداشتم و تمام برگه اش را از روی دست این و آن برایش پُر میکردم ..
رفتم به سمت بوفه ، از اکبر آقایمان دو عدد چایی ، دو عدد هوبی و یک کاغذ آچهار گرفتم ، روی کاغذ با ماژیک نوشتم :
" ولش کن امتحان رو ، بیا چایی با هوبی "
رفتم پشت در ، به بغل دستی اش گفتم صدایش کند
کاغذ را نگه داشتم لبه شیشه برای چند ثانیه و بعد نگاهش کردم ،
همه ی آن عصبانیت در یک لحظه رفته بود و داشت میخندید
از آن خنده هایی که فقط خودم میدانم چقدر معرکه بود
رفتم روی پله ها نشستم ، چند لحظه بعد آمد بیرون و بغل دستم نشست
چایی و هوبی اش را گرفت و بعد بدون آنکه به من نگاه کند
گفت : من تورو نداشتم چی میکردم ؟
...
میدانی تصدقت روم ، خیلی دلم میخواهد بدانم همه ی این سالهایی که مرا نداری چه میکنی ..
همین
#پویان_اوحدی
🌱
هيچي سخت تر از اين نيست كه از همون سلام اول، نگران روز خداحافظي باشي.
انگار بعضيا، از لحظه ي اومدن، داغ رفتن رو روي دلت مي ذارن.
درست وقتي مي خواي حرف بزني، مي خواي بهش بگي؛ باش، بمون، با تو حالم خوبه.. از چشماش مي خوني كه بايد سكوت كني.
از نگاهش مي فهمي كه بايد سكوت كني و خودت رو پيشش جا بذاري.
من فكر مي كنم ما توي زندگي، همينقدر اختيار داريم، همينقدر حق انتخاب داريم كه بشينيم و رفتن يكي ديگه رو سير تماشا كنيم.
ما دقيقا همينقدر مختاريم.
.
مي دوني؛
من هيچوقت درك نكردم، اصلا چرا بايد روزي، آدمي رو ببينم كه وقت رفتنش، وجودم رو با خودش مي بره!
باید باور کنید
تنهایی
تلخترین بلای بودن نیست،
چیزهای بدتری هم هست،
روزهای خسته ای
که در خلوت خانه پیر میشوی...
و سالهایی
که ثانیه به ثانیه از سر گذشته است.
تازه
تازه پی میبریم
که تنهایی
تلخترین بلای بودن نیست،
چیزهای بدتری هم هست:
دیر آمدن!
دیر آمدن!
: (
در حال حاضر 3 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 3 مهمان ها)