با تو نگفته بودم
از گریه های هر شب
عشقت نشسته بر دل
جانم رسیده بر لب
جانم رسیده بر لب ...![]()
با تو نگفته بودم
از گریه های هر شب
عشقت نشسته بر دل
جانم رسیده بر لب
جانم رسیده بر لب ...![]()
یکی هم بود
که پنجره جمع میکرد
تا آسمانِ بیشتری داشته باشد ...
![]()
هوس کردم ، مثل قدیم کفی به دست بگیرم ... ولی حیف که دیگه حوصله ی هیچی رو ندارم ...![]()
یکی هم بود
که پنجره جمع میکرد
تا آسمانِ بیشتری داشته باشد ...
![]()
.عصابم خورده کسی نیست بدام برسه.
نگران باش حل نمیشه ...
یکی هم بود
که پنجره جمع میکرد
تا آسمانِ بیشتری داشته باشد ...
![]()
در حال حاضر 6 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 6 مهمان ها)